محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1126
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « و تقصير كنان را نيز . » گفت : « خداى موىستران را بيامرزاد . » گفتند : « و تقصير كنان را نيز . » گفت : « خداى موىستران را بيامرزاد . » گفتند : « اى پيمبر خداى و تقصير كنان را نيز . » پيمبر گفت : « و تقصير كنان را نيز . » گفتند : « اى پيمبر خداى چرا آمرزش را تنها براى موىستران خواستى ؟ . » گفت : « از آن رو كه آنها شك نياوردند . » زهرى گويد : پس از آن پيمبر سوى مدينه بازگشت و پيش از آن در اسلام فتحى چنين بزرگ نشده بود كه هر جا دو قوم رو به رو مىشدند جنگ بود و چون صلح شد و جنگ از ميان برخاست و مردم از يك ديگر ايمن شدند ، ملاقات كردند و سخن آوردند و مشاجره كردند و هر كس ادراكى داشت و از اسلام با او سخن كردند مسلمان شد و در اثناى دو سال به اندازهء سالهاى پيش و بيشتر به اسلام گرويدند . گويد : چون پيمبر به مدينه رسيد ابو بصير ، كه يكى از قرشيان بود بيامد . ابن اسحاق گويد : نام ابو بصير عتبة بن اسد بود و از جمله مسلمانانى بود كه در مكه بداشته بودند و چون پيش پيمبر آمد ازهر بن عبد عوف و اخنس بن شريق دربارهء وى به پيمبر نامه نوشتند و يكى از مردم بنى عامر را با يكى از غلامان خويش بفرستادند و چون نامه را به پيمبر دادند گفت : « اى ابو بصير ، ما با اين قوم پيمانى داريم كه مىدانى و در دين ما خيانت نيست و ، خدا براى تو و مردم كم توان كه با تواند گشايش و مفرى پديد مىآورد . » گويد : ابو بصير با آن دو كس برفت و چون به ذو الحليفه رسيد پهلوى ديوارى بنشست و دو همراهش نيز با وى بودند . آنگاه به مرد عامرى گفت : « شمشيرت بران است ؟ »